تبليغاتX
.
 
...
 

نهرها می رسند؟

 می گیرند کناره

دریا

ساحلی؟

 

لقمه های حیات

می رویند؛

حلقوم آفتاب را می خوانند؟

 

می خوانند

می زایند

شفق ِ سرخ

بر دل این تیره آسمان

صبح ِ امید را

  نوشته شده در  ساعت   توسط جلال  | 

بر زمین

آسمانم د ِه!

بوی خاک و بوی خاک

پناهم...!

 

بوی آب

ابر ِ بار

بر گونه هایم

رهایم نِه!

 

 

 

روزی و اینجا را کنون

پنجره ی صبح؛

به زیر

گرد از گلویم

آواز

آواز

صدایم د ِه!

صدایم کن!

دهکده را

ماه از سر ِ بام 

 

(آنگاه)

سرخ

سرخ

به گلواژه ی عشق

آشیانی

آواره سر را

خوابم نِه!؛

بوی خاک و نم ِ بار

 

بوی آب

ابر ِ بار

بر گونه هایم

رهای

بر زمین

بر زمین

آسمانم د ِه!

بوی خاک و بوی خاک

پناهم...!
  نوشته شده در  ساعت   توسط جلال  | 
 .

دستی به گرداگرد ِ آتش

می بنوش

نوشاب ِ زخم

خرمن از خاک ِ وجود

سرانگشتی

زلف رها گردد

شب رهی با خورشید

بر این سیم ِ جنون

  نوشته شده در  ساعت   توسط جلال  | 
 

 

 

 

 

 

ـ نماند و نخواهد ماند چنان و  نیز چنین

  نوشته شده در  ساعت   توسط جلال  | 

ما را

شب این دشنه و دیوار

چه بیم.

ما را

شب این گزمه ی خونخوار

چه جای

 

نفس ِ بهار می زند

پلک ِ تو مضراب، مضراب

خواب و خراب می شود

جان همه جانان

کوچه ی بیدار

 

گرمی ِ خون ات

باغ و در و دشت

کوچه به کوچه

برجا

خانه ی پیمان.

 

چه بیم

چه جای

...

 

به........................................................................................................ و  ندا

  نوشته شده در  ساعت   توسط جلال 

چو دریا درفشان از جوش منشین

سخن سر کرده ای خاموش منشین

به دل گو باش خاشاکی به خاکی

چو در کف هست خاکی نیست باکی

جهان گر جمله از من رفت گو رو

ز مشتی خاک ریزم طرحش از نو

 

"میرزا نصیر اصفهانی"

http://www.persianpersia.com/music/p/nakissa.php?artistid=113&Albumid=442&trackid=3611

(تمامی این تصاویر از وب سایتها و وبلاگهای دیگر فراهم شده) 


مطلب
  نوشته شده در  ساعت   توسط جلال 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM